تبليغاتX
آتِمُیا

آتِمُیا

می دانی، کنارت خوابیدم. بی حرف. بی حدیث. دستت را گرفتم و کشیدمت به سمتی که می خواستم. با تو خوابیدم در حالی که پاهایم در پاهایت گره خورده بود و دست هایم در دست هایت و لبم بر لبت. با تو خوابیدم و در تو غلتیدم. آن قدر که با تو یکی شدم و در تو غرق. تو اما تمامِ حواست را به من داده بودی و خودت را رها کرده بودی در آغوشم. و من چقدر لذت می بردم از لذت دادن به تو. آن قدر که دوست داشتم همان جا دنیا به پایان می رسید و من، در خود می مُردم.

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 21:42  توسط آتی 

رنگِ قرمز رو برای موهام دوست دارم. یکی از این روزها باید برم دنبالِ قرمزترین رنگِ مویی که توو بازار هست. باید موهام رو قرمز کنم و بعد بدمشون دستِ باد. باید موهام رو بدم دستِ‌ باد. باید موهام رو بدم دستِ‌ باد. باید موهام رو بدم دستِ‌ باد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 21:18  توسط آتی